وای بر ما!

امام خامنه ای:
فرض بفرمائيددركشور تروراتفاق مىافتد؛
خوب اين يک كار تروريستى است.
در همين قضيهى اين ترورها،من عقيدهام اين است كه
بچههاى تشكل هاى دانشجوئى دراين قضيه كوتاه آمدند؛
يعنى كمعملى نشان دادند

امام خامنه ای:
فرض بفرمائيددركشور تروراتفاق مىافتد؛
خوب اين يک كار تروريستى است.
در همين قضيهى اين ترورها،من عقيدهام اين است كه
بچههاى تشكل هاى دانشجوئى دراين قضيه كوتاه آمدند؛
يعنى كمعملى نشان دادند
چگونه هست که غرب از یک طرف دانشمندان ما را ترور می کند
و از طرف دیگر به فیلمهای بی ارزش و بی محتوی ما که جنبه
اعتراضی دارد ، جایزه می دهد؟
بکشید ما را ملت ما «روشنتر» میشود …
خبرگزاری فارس: مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف گفت: 300 دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف با تکمیل فرمهای تغییر رشته، از معاونت آموزشی این دانشگاه درخواست داشتند تا با ورود آنان به رشته مهندسی هستهای موافقت کنند.
محمدسعید سرافراز مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف در گفتوگو با خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، با اعلام این خبر گفت: 300 دانشجوی دانشگاه شریف در روز پنجشنبه 21 دی و همزمان با برگزاری مراسم وداع با پیکر شهید مصطفی احمدیروشن که در مسجد این دانشگاه برگزار شد، با تکمیل فرمهایی از معاونت آموزشی دانشگاه صنعتی شریف درخواست داشتند تا تغییر رشته دهند.
وی افزود: این 300 دانشجو با تکمیل فرمهای تغییر رشته از مسئولان دانشگاه صنعتی شریف تقاضا داشتند تا با تغییر رشته آنان و ورود به رشته مهندسی هستهای موافقت کنند.
این فعال دانشجویی خاطرنشان کرد: فرم درخواست تغییر رشته این 300 دانشجو در اختیار معاونت آموزشی دانشگاه صنعتی شریف قرار گرفته و طی روزهای اخیر نیز تعداد بیشماری از دانشگاهها درخواست تغییر رشته دادهاند.
سرافراز تأکید کرد: دشمنان نظام اسلامی باید بدانند که با شهادت امثال احمدی روشن، هزاران احمدی روشن در دانشگاهها رشد و نمو پیدا خواهند کرد.
حاج بخشی را همه با شعار "ماشاء الله حزب الله" و تویوتای پر از ترکش می شناسند. پیرمردی که اکنون در ICU بیمارستان بستریاست، روایت زیر از شهید آوینی در سلسله برنامه های روایت فتح درباره این پیر جبهه هاست:
تربت پاك خوزستان، پوشیده از شقایقهای سرخ، بار دیگر میزبان قدوم مباركی است كه راه تاریخ را به سوی نور میگشایند و این شقایقهای سرخ نیز كه تو گویی با خون آبیاری شدهاند، بر همان پیمانی شهادت میدهند كه حزب الله را بدین خطه كشانده است؛ همان پیمانی كه رجالی از مؤمنین با حق بستهاند و در همهی طول تاریخ بر آن پایمردی ورزیدهاند.
تربت پاك خوزستان، پوشیده از شقایقهای سرخ، بار دیگر میزبان قدوم مباركی است كه راه تاریخ را به سوی نور میگشایند: حزب الله؛ مردانی كه تندباد عواصف آنان را نم
یلرزاند، از جنگ خسته نمیشوند، ترسی به دل راه نمیدهند، بر خدا توكل
میكنند و عاقبت نیز از آن متقین است.
اسوهی حزب ابوالفضل العباس (ع) است و درس وفاداری را از او آموختهاند. وقتی با این جوانان سخن از عباس میگویی، در دل خود جراحتی هزار و چند صد ساله را باز مییابند كه هنوز به خون تازه آغشته است؛ جراحت كربلا را میگویم.
اكنون وعدهی خداوند تحقق یافته است و قومی را مبعوث ساخته كه محبوب او هستند و او نیز محبوب آنهاست و چه چیزی خوشتر از ملامتی كه در راه محبوب كشند؟ آماده شو برادر، جراحت كربلا هنوز هم تازه است و تا آن خونخواه مقتول كربلا نیاید، این جراحت التیام نمیپذیرد.
غروب سر رسیده است و تا شب، تا پایان انتظار، فاصلهای نیست. گوش كن! صدای تپش مشتاقانهی قلبهایشان را میشنوی؟ برادران، این قلب تاریخ است كه در سینهی شما میتپد.
حزب الله اهل ولایت است و اهل ولایت بودن دشوار است؛ پایمردی میخواهد و وفاداری. تربت پاك خوزستان، پوشیده از شقایقهای سرخ، بار دیگر میزبان قدوم مباركی است كه راه تاریخ را به سوی نور میگشایند و این شقایقهای سرخ نیز كه تو گویی با خون آبیاری شدهاند، بر همان پیمانی شهادت میدهند كه حزب الله را بدین خطه كشانده است؛ همان پیمانی كه رجالی از مؤمنین با حق بستهاند و در همهی طول تاریخ بر آن پایمردی ورزیدهاند. اكنون وعدهی خداوند تحقق یافته است و قومی را مبعوث ساخته كه محبوب او هستند و او نیز محبوب آنهاست، و چه چیزی خوشتر از ملامتی كه در راه محبوب كشند؟
امشب، سكوت شب رازدار دعاهایی است كه تا عرش صعود مییابند و زمین را به آسمان متصل میكنند. ای نخلها، ای رود، ای نسیم، ای آنان كه با نظام تسبیحیِ عالم وجود در پیوندید، با ما كه این پیوند نداریم بگویید كه تقدیر چیست و قضای الهی بر چه گذشته است.
هزارها سال از هبوط انسان میگذرد و در این پهنهی تاریخ كه صحنهی گذار از باطل به سوی حق است چه ظلمها كه نرفته است و چه خونهای مطهر كه بر زمین نریخته است! پروردگارا، تو در جواب فرشتگان فرمودی: «انی اعلم ما لا تعلمون- من چیزی میدانم كه شما نمیدانید.»(١) پروردگارا، چگونه تو را شكر گوییم كه ما را در این عصر كه پهنهی تفسیر این آیت ربانی است به گذرگاه زمان كشاندهای؟
شور و اشتیاق بچهها قابل توصیف نیست. آنان با آنچنان شوق و شوری به صحنههای مقدم نبرد میشتابند كه تو گویی نه ظاهر، كه باطن را میبینند؛ اگرنه، ظاهر جنگ كه زیبا نیست. آنها دل به حق خوش دارند و چهرههای شادابشان حكایت از عمق آگاهیشان دارد.
آنان زمان خود را بهخوبی میشناسند و رسالت خود را بهروشنی دریافتهاند. آنها بچههای محلههای من و تو هستند؛ همانها كه در مسجد و بازار و اینجا و آنجا میبینی. آن یكی كاسب بازار است، دیگری دانشجوست و این سومی، روستایی پاكطینتی كه با خود طبیعت را، صدای آب روان را، نسیم پاك كوهستانها را در بقچهای بسته است و میآورد.
در آن سوی فاو، در مقر فرماندهی بعثیها، به حاج بخشی بر خوردیم؛ چهرهی آشنای حزب الله تهران. هر كس سرزندگی و بذلهگویی و آن چهرهی شاداب او را میدید باور نمیكرد كه دو ساعت پیش فرزندش شهید شده باشد. اما حقیقت همین بود. هنگامی كه ما به حاج بخشی بر خوردیم دو ساعتی بیش از شهادت فرزندش نمیگذشت. او حاضر نشده بود كه به همراه پیكر فرزند شهیدش جبههی نبرد را، ولو برای چند روز، ترك گوید. ما آخرین بار كه او را دیده بودیم در تهران بود، هنگامی كه كاروان نخستین «راهیان كربلا» عازم جبههی نبرد بودند. هر جا كه حزب الله تهران هست او نیز همان جاست و علمداری میكند.
حزب الله از متن امت خوب ما برخاستهاند و در دل مردم جای دارند. آنها یادآور وعدههای قرآن و روایات هستند و تو گویی همهی تاریخ منتظر قدوم آنها بوده است. به این چشمان اشكآلوده بنگرید؛ این اشكها نشان میدهد كه جراحت كربلا بعد از هزار و چند صد سال هنوز بر دلهای ما تازه است. خداوند حزب الله را برای خونخواهی حسین(ع) و باز كردن راه كربلا برانگیخته است.
حاج بخشی با یك گونی شكلات و دریایی از سرور به سوی خط میرفت تا بین بچهها شادی و شكلات پخش كند. او مرتباً میگفت اینجا خانهی خودمان است و همه میدانستند كه او نظر به كشورگشایی ندارد، بلكه میخواهد از سر طنز جوابی به صدام داده باشد. و بهراستی چه كسی میتواند باور كند كه در این لحظات، دو ساعتی بیش از شهادت فرزند او نمیگذرد و با اینهمه، او هنوز هم روحیهی طنزآمیز خود را حفظ كرده است؟ چگونه میتوان اینهمه را جز با معجزهی ایمان تفسیر كرد؟
همهی بچهها او را همچون پدری مهربان دوست میدارند و شاید او نیز در هر یك از این جوانان نشانی از فرزند شهید خود میبیند. و یا نه، اصلاً این حرفها زاییدهی تخیلات ماست و او آنچنان به حق پیوسته است كه شهیدان را مُرده نمیپندارد... خدا میداند.
عمو حسن نیز به همراه حاج بخشی به راه افتاده بود. در كنار خط، بچهها ساعت فراغتی یافته بودند و استراحت میكردند، هر چند آتش دشمن به راه بود و لحظهای قطع نمیشد. حاج بخشی به یكایك سنگرهایی كه بچهها با دست در خاك كنده بودند سر میزد و شادی و شكلات پخش میكرد و دعا میكرد كه خداوند این بچهها را حفظ كند. عمو حسن نیز دربارهی اسرای عراقی حرف میزد و تعریف میكرد كه چگونه اسرا از رفتار بچهها شگفتزده شده بودند.
همه چیز ساده و صمیمی در جریان بود و اگر چشمی ناآشنا به این صحنهها مینگریست، میپنداشت كه قافلهی مرگ هزارها سال از این بچهها فاصله گرفته است، یا اگر زبانی ناآشنا میخواست به توصیف حالات این بچهها بپردازد میگفت: آنها مرگ را به بازی گرفتهاند. اما نه، ما كه آنها را میشناختیم، میدانستیم كه اینچنین نیست.
هر بار كه حاج بخشی جوانی را در بغل میگرفت، ما به یاد فرزند شهید او میافتادیم و از خود میپرسیدیم: آیا او هم به همان موجود عزیزی كه در ذهن ماست میاندیشد؟ اما او آنهمه آرام و سرزنده و شاداب است كه تو گویی اصلاً داغدار جوانش نیست.
یكی از بچهها زخمی شده است و دیگران همگی در اطرافش جمع شدهاند و از سر محبت به او شكلات میدهند. یكی از بچهها به شوخی میگوید: سرش افتاده بود، پیوند كردیم! و این حرف را به گونهای میگوید كه اگر كسی این بچهها را نشناسد، میپندارد آنها مرگ را به بازی گرفتهاند. اما نه، ما كه با آنها آشنا هستیم میدانیم كه اینچنین نیست. آنها بیش از هر كس دیگری به مرگ میاندیشند و به عالم آخرت ایمان دارند و درست به همین دلیل است كه از مرگ نمیترسند.
یكی از بچهها میگوید عاشقی این حرفها را هم دارد و منظورش عشق به حسین است. و باز آن جراحت هزار و چند صد ساله در سینهی ما زنده میشود؛ جراحت كربلا را میگویم. آری، اگر میخواهی كه حزب الله را بشناسی اینچنین بشناس: او اهل ولایت است، عاشق امام حسین (ع) است و از مرگ نمیهراسد. سلام بر حزب الله.
تربت پاك خوزستان بار دیگر میزبان قدوم مباركی است كه راه تاریخ را به سوی نور میگشایند: حزب الله؛ مردانی كه تندباد عواصف آنان را نمیلرزاند، از جنگ خسته نمیشوند، ترسی به دل راه نمیدهند، بر خدا توكل میكنند، و عاقبت نیز از آن متقین است.
***
بسیجی عاشق كربلاست و كربلا را تو مپندار كه شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نامها. نه، كربلا حرم حق است و هیچكس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست.
كربلا، ما را نیز در خیل كربلاییان بپذیر. ما میآییم تا بر خاك تو بوسه زنیم و آنگاه روانهی دیار قدس شویم.
حاج بخشی در سال های اخیر با درد و رنج بسیاری روبرو بود. او دی ماه سال 1387 با ارسال نامهای به رهبر معظم انقلاب از دلجویی و تفقد ایشان و اعزام حجت الاسلام والمسلمین گلپایگانی به بیمارستان برای عیادت از وی قدردانی کرد.
محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی خامنه ای ولی امر مسلمین جهان
ای رهبر حزب الله در سراسر دنیا، سلام و عرض ارادت این پیرغلام جبهه ها و خاک پای بسیجیان را که اکنون در بستر بیماری افتاده است بپذیرید از اینکه آقای گلپایگانی را برای عیادتم به بیمارستان فرستادید و این جانباز پیر و پدر دو شهید را به لطف خود نواختید بی اندازه ممنون و سپاسگزارم. من همه جا فریاد زده ام که خط خامنه ای خط محمد رسول الله(ص) و ائمه اطهار(ع) است، آن بزرگواران هم پدر و مادر شهدا و جانبازان را بعد از پایان جنگ ها فراموش نمی کردند و به دلجویی آنها می رفتند.
زبان الکن این پیر غلام چگونه می تواند پاس لطف و محبت رهبر و مقتدایم را بجای آورد. خدای سبحان سایه شما را بر سر همه ملت های مسلمان و مستضعفان جهان و تمامی بسیجیان مستدام بدارد.
فدای شما - حاج بخشی
آخرین تصاویر از جانباز و پیر جبهههای دفاع مقدس مرحوم حاجی بخشی در اربعین شهدای غدیر (گلزار شهدای امامزاده طاهر كرج)






تصاویر حاجی بخشی در مراسم گرامیداشت شهدای حج خونین سال 66 (دو ماه پیش؛ بهشت زهرای تهران)



