فرزندان عاشورایی

"همين حركت عظيم اين جوانها كه بعد از شهادت احمدى روشن که اعلام كردند

ما حاضريم بيائيم كار كنيم،

خيلى مهم است؛ اينها را نبايد دست‌كم گرفت.
يكى از نقاط قوّت و مثبت ما همين است كه اين ارزشها به نسلهاى دوم و سوم منتقل شد.
البته ريزش داشته‌ايم، توبه‌كار از انقلاب و پشيمان از انقلاب داشته‌ايم،
اما رويشهاى ما بيشتر از ريزشهاى ما بوده است. "

پیشنهاد میلیونی زن سعودی برای ازدواج "مسیار"

خبرگزاری فارس: یک زن سعودی در یکی از نشریه های داخل عربستان در مقابل ازدواجی تحت عنوان "مسیار"، 5 میلیون ریال سعودی (یک میلیون و 330 هزار دلار) برای همسر آینده اش پاداش تعیین کرده است.

خبرگزاری فارس: پیشنهاد میلیونی زن سعودی برای ازدواج "مسیار"

به گزارش فارس، مجله سعودی "رؤی" در خبری نوشت: یک زن سعودی در تماس با این مجله خواستار پرداخت 5 میلیون ریال در مقابل ازدواج به فرد مقابل است.

این زن سعودی تصریح کرد که اکنون انگیزه طرف مقابل از ازدواج حتی اگر به خاطر پول یا دارایی های او باشد اهمیتی ندارد، و همسرش فقط باید به وظایف خود عمل کند.

وی گفت که حاضر است تحت عنوان "مسیار" ازدواج کند و 5 میلیون ریال به طرف مقابل در برابر این ازدواج بپردازد، به شرط آنکه همسر آینده اش همه شرایطی را که بعدا به او می گوید بپذیرد.

ازدواج مسیار بر اساس نظر علمای سعودی نوعی ازدواج است که در آن زن و شوهر با قراردادن شروطی در عقد نکاح، از برخی حقوق و تکالیف خود مانند نفقه، زندگی مشترک، تعیین مسکن توسط شوهر و .. صرف نظر می‌کنند.

این ازدواج که معمولاً زن و شوهر طی آن جدا از یکدیگر زندگی می‌کنند به‌طور رسمی ثبت نمی‌شود.

رجز خوانی به سبک سید رضا دستواره

 

این سید رضا دستواره است که با شما حرف مى زند... شما ضد انقلاب هاى احمق هم هیچ غلطى نمى توانید بکنید...

خبرگزاری فارس: رجز خوانی به سبک سید رضا دستواره

گلوله از همه طرف مى بارید. مجال تکان خوردن نداشتیم. سه نفرى داخل سنگرى که از کیسه هاى گونى تهیه شده بود، پناه گرفته بودیم. بقیه بچه ها، هر کدام در سنگرى قرار داشتند ...

نیروهاى ضد انقلاب، مقر سپاه مریوان را محاصره کرده بودند. براى این که فرصت مقابله به ما ندهند، براى یک لحظه هم آتش اسلحه هاى شان خاموش نمى شد. همان طور که گوشه سنگر پناه گرفته بودیم و لبه کیسه گونى ها برا ثر اصابت گلوله پاره پاره مى شد، سید محمدرضا دستواره با تبسم همیشگى گفت:

- بچه ها! مى خواهید حال همه ضد انقلاب ها رو بگیرم؟

با تعجب پرسیدیم: «چطورى؟ آن هم زیر این باران تیر و آر پى جى؟!»

سید خندید و گفت: «الان نشان مى دهم چه جورى»

و به یکباره بلند شد. لبه سنگر تا کمر او بود و از کمر به بالایش از سنگر بیرون. در حالى که خنده از لبانش دور نمى شد، فریاد زد:

- این منم سید رضا دستواره فرزند سید تقى ...

و سریع نشست. رگبار تیربارها شدت گرفت. لبخند روى لب ما هم جان گرفت. سیدرضا قهقهه مى زد و مى گفت:

- دیدى چه جورى شاکیشون کردم ... حالا بدتر حالشون رو مى گیرم.

هرچه اصرار کردیم که دست از این شوخى خطرناک بردارد، ثمرى نبخشید، دوباره برخاست و فریاد زد:

- این سید رضا دستواره است که با شما حرف مى زند... شما ضد انقلاب هاى احمق هم هیچ غلطى نمى توانید بکنید...

و نشست. رگبار گلوله شدیدتر شد و خنده سیدرضا هم.

با شادى گفت: «مى خواهید دوباره بلند شوم؟».