یادواره ذکر رضوان

گرامیداشت پنجمین سالگرد شهادت
سردار مقاومت شهید حاج عماد مغنیه و برادرانش
به همت موسسه قرآنی نور هدایت جاریه
جمعه 4 اسفند 1391 ساعت 19
11 ربیع الثانی 1434 - 2013/22/feb
تهران-میدان سپاه-خ پادگان ولیعصر(ع)-حسینه فاطمه الزهرا (س)

گرامیداشت پنجمین سالگرد شهادت
سردار مقاومت شهید حاج عماد مغنیه و برادرانش
به همت موسسه قرآنی نور هدایت جاریه
جمعه 4 اسفند 1391 ساعت 19
11 ربیع الثانی 1434 - 2013/22/feb
تهران-میدان سپاه-خ پادگان ولیعصر(ع)-حسینه فاطمه الزهرا (س)

سردار "حاج حسن شاطری" رئیس هیئت ایرانی و ستاد بازسازی لبنان بدست مزدوران رژیم صهیونیستی، در خارج از ایران به شهادت رسید.
سردار حاج قاسم سلیمانی، ضمن حضور در منزل آن شهید و عرض تبریک و تسلیت به خانواده ایشان، با آنها ابراز همدردی نمود و همچنین خبر شهادت را تایید کرد.
مراسم تشییع پیکر پاسدار شهید حسن شاطری، رئیس ستاد بازسازی لبنان فردا پنجشنبه ـ 26 بهمنماه ـ 9:30 صبح از مقابل مسجد امیرالمؤمنین(ع) شهرک شهید محلاتی برگزار میشود.
براساس این گزارش پیکر این شهید بزرگوار پس از تشییع در تهران با انتقال به زادگاهش سمنان، روز جمعه پس از اقامه نمازجمعه در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده می شود.

شب شهادت حضرت رقیه(سلام الله علیها) بود . به حرم مشرف شد. علاقه ی خاصی به امام حسین(علیه السلام)و حضرت رقیه (س)داشت. هر گاه به سوریه می رسید حتما به زیارت این بانوی بزرگوار می شتافت ادای احترام به ساحت ایشان کرد و گوشه ای به آرامی نشست. زیارت عاشورا را با طمانینه ی خاصی خواند. غذای نذری حرم را خورد. مراسم عذاداری شروع شده بود. و اشک هایش سراسیمه بر گونه هایش سرازیر و دستانش به رسم سوگ و عذا بر سینه زده می شد. همین توسل ها بود که ثبات روحانی و معنوی و عرفانی به او داده بود و در سخت ترین عملیات ها که نفس در سینه حبس می شد او آرامش خاصی داشت.
از حرم تا محله کفرسوسه راه زیادی نبود. باید می رفت. جلسه ی مهمی در سفارت ایران به بهانه ی فرا رسیدن سالگرد شکوهمند انقلاب اسلامی قرار بود برگزار شود. ولی در واقع ادامه سلسله جلساتی بود که بعد از جنگ 33 روزه با فرماندهان ارشد کشورهای عربی برگزار می کرد و هدفش تشکیل جبهه واحد ضد اشغالگری بود.
ضبط ماشین را روشن کرد. چقدر احساس خوبی داشت چقدر این صدا و این شعر را دوست داشت. حس می کرد حرف دل او را بر زبان جاری کرده، تاکنون اینقدر این اشعار به دلش ننشسته بود:
امشب در سر شوری دارم امشب در دل نــوری دارم
باز امشب در اوج آسـمانم بـاشـــد رازی بـا ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم از ایـن عــالــم گــویــی دورم
از شـادی پـر گـیرم کـه رسـم بـه فلک سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یک سر شوق و شورم از ایـن عــالــم گــویــی دورم ...
جلسه به پایان رسید و فرد مورد نظر به سمت پارکینگ به تنهایی در حرکت است. این را یکی از سه مامور به مافوقشان گزارش داد.
حاج عماد باگام هایی استوارتر از همیشه و با طمانینه و آرامش الهی که تمام وجودش را در برگرفته بود به سمت خودروی نقره ای در حرکت بود . تند و سریع! بدون هیچ معطلی.
نزدیک خودرو رسید. حس ششم ، زنگ خطر را برایش به صدا در آورد. متوجه خودروی مشکوک پشت سرش شد. آرامش درونی اش بیش از آنی بود که بخواهد آشفته و سراسیمه شود. این درست همان روشی بود که بار قبل هم برای ترورش طراحی کرده بودند و برادرش فائز به فیض شهادت نائل گشت. حاج عماد و فائز در مغازه بودند. فرد بمب گزار وارد مغازه فائز شد و با حاج عماد دست داد و به سرعت بیرون رفت.و در چشم به هم زدنی انفجار!
چطور فرصت فرار یافته بود؟! این سوالی بود که تروریست ها بارها از خود پرسیده بودند و جوابی برای آن نیافته بودند.
این بار هم از همان روش! ولی برای حاج رضوان این دفعه با همه دفعه های قبل فرق داشت. این بار بی اعتنا از کنار همه زنگ خطرها گذشت. هر چند که راه عبورش را می دانست.
امشب شب متفاوتی است.شب به آرامش رسیدن....شب شیدایی و جنون....شب پرواز تا اوج آسمان ها....امشب شب شهادت دردانه ی حسین است و چه شبی زیباتر از این شب برای وصال...برای حسینی شدن...باید بماند تا خون عماد حماسه ها بیافریند... باید ماند تا از خاکسترش عمادها سر برآرند...
"آنان را كه از مرگ میترسند از كربلا میرانند. مردانِ مرد، جنگاوران عرصهی جهادند كه راه حقیقت وجود انسان را از میان هاویهی آتش جستهاند. آنان ترس را مغلوب كردهاند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد. و مؤانسان حقیقت آنانند كه ره به سرچشمهی فنا جُستهاند."
امشب در حرم همه حرف ها و درد دل هایش را با سه ساله ی ابا عبدالله سلام الله علیها کرده است. امشب حاجتش را از بانو گرفته بود...کارنامه اش با دستان کوچکی امضاء شده بود و او با دیدگان اشکبار با زبان دل گفته بود که اگر در کربلا نبودم تا حسین علیه السلام را یاری کنم امشب به قتلگاه می روم و فریاد برمی آورم "لبیک یا حسین"...
به خودش آمد. لحظه ی رفتن است. برای رفتن هیچ شک و واهمه ای نداشت." زندگی زیباست. اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست، اما پرنده ی عشق، تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند. و مگر نه آنکه گردن ها را باریک آفریده اند تا در مقتل کربلای عشق آسان تر بریده شوند؟ و مگر نه آنکه از پسر آدم عهدی ازلی ستانده اند که حسین را از سر خویش بیش تر دوست داشته باشد؟"
در خودرو را باز کرد و در یک چشم بر هم زدن، حاج رضوان با لبخندی از رضایت و شادمانی به آسمان ها پر کشید...
صدای انفجار مهیبی مردم را به خیابان کشاند... پس از چند دقیقه، نیروهای امنیتی سوریه که ساختمان مرکزیشان در نزدیکی محل حادثه بود آمدند و تنها کشته این حادثه را که مردی ناشناس بود را انتقال دادند. سر و صورتش سالم بود و از کمر به پایین آسیب دیده بود...
شبکه المنار برنامه هایش را قطع کرد و با پخش قرآن خبر شهادت اسطوره ی حماسه ای مقاومت را اعلام کرد و بشار اسد از سید حسن خواست که این خبر را تا مدتی اعلام ندارد ولی سید حسن نصرالله با دلی داغدار ولی پر صلابت گفت :"ما شهادت اعضایمان ، هر کس و در هر جایگاهی که باشد را با افتخار اعلام می داریم"

عماد مغنیه، در طول 25 سال از هدف های اصلی سرویس های امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی بود که میلیون ها دلار پاداش برای اطلاعاتی که منجر به دستگیریش شود در نظر گرفته بودند.
اردنی ها، در بخش هایی از استخبارات سوریه نفوذ کرده بودند و برخی از کشورهای عربی از جمله عربستان و فردی به نام بندر بن سلطان، که با سران حزب الله و ایران تضاد آشکاری داشت به همکاری با سازمان اطلاعات آمریکا و سیا روی آوردند.
کارشناسان مسائل تروریسم عملیات ترور عماد مغنیه را از پر هزینه ترین عملیات ها می دانستند که در حدود 15 میلیون دلار هزینه اولیه داشته و بدون پشتیبانی مالی غربی و عربی و صهیونیستی قابل اجرا نبود.
علت این همه سرمایه گذاری برای تعقیب و گریز حاج عماد در جمله ی مشهوری از خود ایشان به خوبی بیان شده است: "آمریکایی ها فکر می کنند هر اتفاقی در دنیا رخ می دهد من در آن دست دارم! اگر این گونه باشد، خیلی خوب است."
بعد از حادثه ی 11 سپتامبر و انفجار برج های دوقلو، اف بی آی اطلاعیه ای صادر کرد که در ضمیمه ی حجیم آن، لیست تروریست های احتمالی منتشر شده بود که در آن لیست، 22 اسم به همراه تصاویرشان درج شده بود که اولین آن، عماد مغنیه بود و برای گرفتنش 5 میلیون دلار جایزه تعیین کرده بودند.
به این مبارز لبنانی اتهامات دیگری را نیز وارد کرده بودند، از جمله در سال 1983انفجار سفارت آمریکا در بیروت با 63 کشته در 18 آوریل؛ انفجار فرماندهی نیروهای مبارز آمریکایی در یروت با 241 کشته، انفجار فرماندهی چتربازان فرانسوی در بیروت با 58 کشته ،که در آن زمان عماد تنها 23 سال سن داشت!
به غیر از موارد ذکر شده انگشت اتهام برای ربودن و قتل، ویلیام باکلی، از اعضای آژانس اطلاعاتی آمریکا و ربودن دو هواپیمای کویتی و قتل کلونل هیگنز از نیروهای نظارتی سازمان ملل در جنوب آمریکا و قربانی کردن 10 سرباز آمریکایی در عربستان، به سمت وی نشانه گرفته شده بود! که همیشه مخفیانه در میان پایتخت ای خاورمیانه در حرکت بود بدون اینکه رد و نشانی از خود برجای گذارد
و همه این اتهامات حکایت از صحت صحبت های حاج عماد دارد که گفته بود، هر حادثه ای را دشمنان به ایشان نسبت می دهند و این خود نشان از بزرگی این مرد آسمانی و زبونی و ترس دشمنانش دارد.
حاج رضوان، چون کابوسی در خواب و بیداری دشمنانش شده بود.آوردن نامش هم برایشان دلهره و ترس و مرگ به دنبال داشت. مبارزی که هم بود و هم نبود!
اسرائیلی ها دربه در به دنبال مرد سایه ای بودند که چون خورشید پشت ابر می تابید و برای مردم مظلوم لبنان و فلسطین روشنایی بخش بود و برای دشمن، سوزنده و خیره کننده.
چهره ی پنهان حزب الله، در جنگ 33 روزه تیر سهمگینی به سوی متجاوزان نشانه گرفت که پیروزی حزب الله را در پی داشت.
حاج رضوان، بزرگ مردی بود که بعد از رفتنش، زوایای عظمتش در حال آشکار شدن است.
امام خامنه ای "فقدان این مرد آزاده، فداکار و برجسته" را برای همه انسان های شریف دردناک دانست که "زندگی و مرگ انسان هایی مانند او، حماسه ای است که ملت ها را بیدار می کند و به جوانان الگو می دهد و افق های روشن و راه رسیدن به آن را برای همه ترسیم می کند و صهیونیست های خونخوار و جنایتکار بدانند که خون مطهر شهیدان همچون عماد مغنیه، صدها عماد مغنیه می آفریند و مقاومت در برابر ظلم و فساد و طغیان را دو چندان می کند"
حاج عماد، سید عزیز تصویرت را در اناقش گذاشته و هر روز نوشته زیرش را زمزمه می کند:"دمک لن یذهب هدرا" و لحظه شماری می کند برای رسیدن روز موعود...
در تبلیغات غربی که عین هنر غرب است، موسیقی یک عامل اصلی است. عامل اصلی برای هنر و تبلیغات غرب و هیچ عاملی دیگر هنری یا تبلیغاتی اینقدر در تبلیغات غربی مهم و موثر نیست که موسیقی هست. موسیقی در تبلیغات غرب یک عامل اصلی است و میشود گفت که اصلیترین عامل بهشمار میرود.
این مقدمهها را میگوییم چون قبل از اینکه وارد اصل بحث موسیقی بشویم، لازم است. بهعنوان نمونه در یک فیلم غربی -هریک از فیلمها که باشد، فرقی نمیکند - در هر جای دنیا که ساخته شده باشد، موسیقی در آن اصل است. راه راحتی هم دارد که میشود تشخیص داد چهطور اصل است. در فیلمها و تبلیغات غربی، احساساتی را که میخواهند به تماشاچی منتقل کنند، از روش دیگری جز موسیقی انتقال نمیدهند.
اگر احساس غم و اندوهی هست که میخواهند آن را به تماشاچی منتقل کنند، عامل اصلی آن هم موسیقی است. اگر میخواهند شادی را به تماشاچی منتقل کنند، عینا همینطور است و عامل اصلی آن موسیقی است. همینطور درباره هیجان و خیلی از مسایل دیگر.
امام خامنه ای دردیدار با فرماندهان نیروی هوایی:
رهبرانقلاب با اشاره به طرح مجدد موضوع مذاكره از سوی آمريكاييها:
سياست خاورميانه ای آمريكا دچار شكست شده و آمريكاييها احتياج دارند برگ برنده ای رو كنند
برگ برنده آنها كشاندن ايران پای ميز مذاكره است

وقتی بشر به موسیقی عادت میکند، دیگر قابل اعتماد نیست. اعتیادش خیلی شدیدتر است و فقط باید خودش را به موسیقی بسپرد؛ موسیقی چنین طلبی از انسان دارد. طلب بندگی و معبودیت میکند چون باید خودش را بسپرد، اعصابش را در اختیار آن بگذارد تا آن تاثر در او ایجاد شود. بنابراین از اول انتخاب کرده و بندهوار تاثیر موسیقی را پذیرفته است.