برای آرمیتا...
اشک می ریخت و حرف می زد... می گفت از خانه که می آمدیم بیرون.چه قدر....چه قدر زیاد خوشحال بودم که یک دستم در دست پدرم بود و دست دیگرم را مادرم در دست داشت...
آرزوهای آرمیتا منفجر شد و همین طور دلِ یک ملت... مثل یک بمب توی خرمشهر...
اشک می ریخت و حرف می زد... می گفت از تمام یقه های سفید جهان بدم می آید...از تمام کراوات ها بدم می آید... از تمام لبخند های ظریف بدم می آید
آقای رئیس جمهور نماد محرومیت در کشور «توگبری» است + تصاویر
به گزارش خبرگزاری فارس از چرام، وقتی که از فقر، نبود بهداشت، ضعف خدمات رفاهی، نداشتن حداقلهای زندگی انسانی میشنویم، فکر ما به دوردستها میرود و به دنبال فقر و محرومیت در کشورهای قحطیزده هستیم.
جای تعجب دارد وقتی بفهمیم عمق محرومیت، بدبختی، فقر، بیکاری، ضعف بهداشتی و امکانات در نقطهای از کشورمان و در سرزمین چهار فصل ایران قرار دارد.

در قرن بیست و یکم انسانهایی پیدا میشوند که از ماشین واهمه دارند، انسانهایی در زیر آسمان آبی کشورمان نفس میکشند که از آب آشامیدنی سالم محروم هستند، از نعمت گاز و برخورداری از گرمای بخاری در زمستان بیبهرهاند.

تا شعاع 25 کیلومتری خود، پزشک و درمانگاه ندارند، نقطهای که عده زیادی از هموطنان به دلیل نداشتن دسترسی به پزشک، در اثر بیماریهای معمولی جان ببازند و در حسرت دیدن یک برنامه تلویزیونی باشند.
توگبری نقطهای در نگین سبز پایتخت طبیعت ایران، جایی است که مردم از داشتن برق بیبهره بوده، دانشآموزانی که در فضای باز درس میخوانند، همانانی که در آرزوی وکیل و مدیر شدن به سر میبرند و در نیمه راه به دلیل فقر و نبود امکانات امید بریده، دست و دل از دنیا شسته و در نهایت به دامپروری روی میآورند.

روستای «توگبری» دیاری از شهرستان چرام است، دیاری که با وجود ظرفیتهای بالا در تمام زمینهها ناباورانه مدال محرومیت و عقبماندگی را بر روی سینه زخم خورده خود به نظاره نشسته است.
خدمات نظام مقدس جمهوری اسلامی در همه نقاط این کشور پهناور بر هیچکس پوشیده نیست، در نظامی که رئیس جمهور آن با سفر به دل دور افتادهترین روستاهای آن به حل و فصل مشکلات مردم میپردازد.
اما آنچه نگارنده را بر آن داشت تا آنچه دیده هر چند ناچیز به نگارش درآورده تا حرف مردم این روستا را به مسئولان رسانده و بدانند مردم این نقطه از کشور نیز چشم به راه نگاه ویژه آنان است.
به همراه کاروان سلامت جمعیت هلالاحمر کهگیلویه و بویراحمد و تیم خبرنگاری به محرومترین روستای شهرستان چرام و شاید هم کشور سفر کردیم تا مردم محروم روستا از خدمات بهداشتی و درمانی هرچند کوتاه بهرهمند شوند.

استقبال گرم این مردم علیرغم کمبودها و مشکلاتشان نشان دهنده اعتماد آنان به نظام بود که با همه کمبودها، گلایهها و مشکلات خود دوستدار نظام هستند و امیدوار به حل مشکلاتشان.
زنان، مردان و کودکانی دیدم که بدون هیچگونه سرگرمی روزشان را با صدای هو هو باد و بعبع گوسفند و شبشان را با درخشش ستارهها و هوهو سگان میگذرانند.
همانانی که خانههای تاریک و مخروبهشان که از چوب و گل ساخته شده، در صبح و تلالو نور خورشید هنوز با فانوس روشن میشود.

48 دانشآموز مقاطع اول تا ششم ابتدای این روستا با فرستادن سلام گرم خود به رئیس جمهور، گفتند: آقای رئیس جمهور ما در تاریکی اتاقهایمان با وجود صدای گوسفندان نمیتوانیم درس بخوانیم و ساعت پنج صبح برای نوشتن مشقهای خود بیدار میشویم.

آنان خواستار روشنایی در منازل خود شدند تا بتوانند با درس خواندن چهره محرومیت را از روستای خود بزدایند.
اهالی روستا نیز میگویند: آقای روحانی ما وقتی رای خود را در صندوق انداختیم امیدوار به دستگیری از سوی شما بودهایم، بنابراین عاجزانه میخواهیم به توگبری نگاه ویژه داشته باشید.
***پزشک متخصص اطفال میگوید: از هشت کودک معاینه شده این روستا، سه کودک سوء تغذیه داشتند.

در همین خصوص معاون جمعیت هلال احمر کشور اظهار کرد: کاروان سلامت هلالاحمر در روستاهای شهرستان چرام و منطقه «سرفاریاب» اقدامات خوبی انجام دادند.
فرحناز رافع افزود: برای نمونه در منطقه «توگبری» چرام مشکلات مردم این روستا مورد بررسی قرار گرفت که وضعیت خوبی از لحاظ معیشتی نداشتند و بسیاری از آنها گرفتار سوء تغذیه بودند.
معاون داوطلبان جمعیت هلالاحمر کشور در ادامه افزود: برای همین خاطر سبد عیدانه را به صورت ویژه برای آنها اختصاص خواهیم داد و همچنین آموزشهای لازم بهداشتی به آنها ارائه میشود.
--------------------------------
گزارش از: نسرین هاشمی
6سال در فراق عماد مغنيه....
به گزارش حاج رضوان: با وجود گذشت 6 سال از شهادت «عماد مغنیه» معروف به حاج رضوان، هنوز اخبار پیرامون وی و اسرار زندگی اش، محل توجه بسیاری است و هر از چند گاهی بخشی از ناگفتههای زندگی پر برکت وی، فاش میشود. فردی که همراه با مهارت های حیرت انگیز در امور نظامی و اطلاعاتی، از هنر نیز غافل نشده و آن طور که بستگانش میگویند وی از کودکی عاشق هنز و اشکال مختلف آن بوده است.
پس از شهادت این سردار مقاومت در 12 فوریه 2008 به مرور اسرار بیشتری از زندگانی وی فاش شده و محتوای آن به خوبی نشان میدهد که فردی چنین با سوابق منحصر به فرد، دارای ابعاد مختلفی دز زندگانی خویش بوده است.
هر فردی با حاج رضوان زندگی کرده باشد از علاقه و شیفتگی وی به موضوع هنر نیز سخن میگوید، وی قبل از رسیدن به درجه فرماندهی حزب الله، با «زیاد الرحبانی» خواننده لبنانی دیدارهایی داشته و آهنگ های سیاسی وی را دنبال میکرده است. حاج عماد همچنین در کنار علاقه وافر به کارهای «زیاد الرحبانی» به سروده های انقلابی «مارسیل خلیفه» نیز علاقه زیادی داشت و همیشه چنین می گفت که ترانه های وی، داستان مردم و زمین را انعکاس میدهد.
حاج رضوان صرفا موسیقی گوش نمی داد بلکه، خود وی نیز در برخی کارهای هنری-تبلیغی شرکت داشت و به عنوان مثال با گروه «کورال» در ساخت ترانه «المجد لأیلول الشهداء» همکاری کرده بود و صدای وی در این ترانه شنیده میشود.
از موضوعات مهم دیگر علاقه وافر وی به موسیقی سنتی ایرانی بود که در سفرهایش به سوریه هیچ وقت از وی جدا نشد. نزدیکان او روایت میکنند، حاج رضوان قبل از شهادتش مدام آهنگ «امشب در سر شوری دارم» محمد اصفهانی خواننده ایرانی را گوش میکرده که قصه وداع را با خود دارد.
شهید عماد مغنیه هیچ وقت شور و اشتیاق خود به مقاومت را از دست نداد، نزدیکانش از علاقه و شوق او نسبت به کارهای هنری که برای حزب الله ساخته میشد، خبر می دهند و می گویند: حاج عماد همیشه، دوست داشت رشادت های سربازان حزب الله را به صورت ویدئو کلیپ درآورد. سرود «نصرک هز الدنی» که همراه با ویدئو کلیپی ساخته و در اختیار شبکه المنار قرار داده شد، حاصل کار شهید عماد بود، به طوری که بسیار در جزئیات ساخت آن وسواس به خرج می داد.
قبل از این سرود، شهید مغنیه در ساخت آهنگ «طالعک یا عدوی طالع» مربوط به مقاومت فلسطینیان نیز مشارکت کرده بود.
حاج رضوان از هیچ کارهنری برای مقاومت کوتاهی نمی کرد به گفته دوستان وی، شهید مغنیه دربرپایی نمایشگاههای فرهنگی نیز تا می توانست کمک می کرد.
شهید مغنیه همچنین سریال های کمدی سوری را دنبال می کرد، مخصوصا ساخته های «یاسر العظمه» را بسیار دوست داشت و بعد از جنگ تموز 2006 نیز دیداری با «درید لحام» داشت.
شهید عماد مغنیه، از جمله افرادی بود که چهره رزمندگی و سلحشوری وی، ابعاد دیگر زندگی وی را تحت الشعاع قرار داده است اما اگر در زندگانی شخصی وی جستوجو کنیم مظاهر زیبایی می توان یافت. وی پس از دهها سال مجاهدت برای جریان مقاومت و حزب الله در تاریخ 23 بهمن 1386 توسط تروریست های موساد، به شهادت رسید.
باز امشب در اوج آسمانم
شش سال پیش بود که انفجاری خیابان الحدیقه محله کفرسوسه دمشق را لرزاند.
به گزارش حاج رضوان: " عماد فایز مغنیه " مشهور به "حاج رضوان" فرمانده ارشد نظامی حزبالله و دشمن شماره یک صهیونیستها، شش سال پیش در چنین روزی پس از حدود 25 سال مبارزه طعم شهادت را چشید و به دیدار معبودش شتافت. در ادامه شِمایی از حیات و زمانه این شهید بزرگوار ارائه شده است:
1962، روستای طیر دبا
جنوب لبنان، نیمههای تابستان، جولای بهتعبیر اروپایی و تموز بهگفته اعراب محلی، هنوز حال و هوای محرم و صفر میان اهالی منطقه باقی مانده بود، اینجا و آنجا میتوانستی صدای نغمههای مادران شیعه لبنانی در غمگساری با صبر زینب حوراء را بشنوی، پسربچههای بازیگوش دنیا را در محوطه بازی خود خلاصه میدیدند و با تمام وجود برای غلبه بر حریف تلاش میکردند. دخترکان معصوم لبنانی نیز دور و بر مادرانشان مشغول بازی بودند، گاهی اوقات در پخت نان مشق خانهداری میکردند و گاهی در دوشیدن شیر و یا جارو کردن ایوان خانهها تمرین کدبانوگری میکردند. آرامشی دلنشین بر فضای روستا غالب بود. اما دل شیخ جواد مثل سیر و سرکه میجوشید، همسر وی پا به ماه بود و هرروز ممکن بود نورسیدهای قدم به خانه آنها بگذارد. وی تا آن موقع پسری نداشت و آرزومند بود که خدا نعمت پسری را به خانوادهاش عطا کند، هرچند شاکر بود و نورسیده اگر رحمت و هدیه الهی باشد نیز از سر شوق آن را پذیرا بود. در یکی از همین شبها بود که ناگهان در منزل شیخ جواد بهسرعت باز شد. شیخ را میدیدی که بهدنبال قابله دوید. وقتی با تنها قابله روستا برگشت به او اجازه ندادند وارد خانه شود، باید منتظر میماند، منتظر صدای گریه، اما دیری نپایید که انتظار به سر آمد، قابله از پشت در خانه او را ندا داد، اما به او گفت: پیش از آنکه داخل شوی باید مشتلق من را کنار بگذاری. فرزند پسر بود. تکیهگاه پدر و امید وی، شیخ جواد نام عماد را برایش انتخاب کرد، تا ستون استواری باشد برای پدرش در دوران کهنسالی، اما این کودک نشان داد که میتواند هم ستون والدینش شود هم بهبرکت او ستون هزاران خانه هموطن و همکیش او ثابت و پابرجا بماند، البته زمانی که به بزرگسالی برسد.
"عماد فایز مغنیه" نامی که بعدها حاج رضوان نیز به جایش به کار برده میشد، در جولای 1962 در روستای طیر دبا اطراف شهر صور در جنوب لبنان به دنیا آمد. پدر عماد، شیخ جواد نام داشت، در منابع غربی آمده است که وی هرچند نامی شبیه به علما داشت اما در واقع فردی معمولی و غیرمعمم بود. شیخ جواد تمکن مالی چندانی نداشت، وی بههمراه اعضای خانواده خود به کشت زیتون و لیمو در کشتزارهای اطراف صور در جنوب لبنان اشتغال داشت. وی بهغیر از عماد، بعدها صاحب دو فرزند پسر دیگر نیز شد، جهاد و فؤاد که بعدها با شهادت خود موجب سربلندی شیخ جواد شدند.
طبق گزارشهای سازمان سیا خانواده مغنیه چند سال پس از تولد عماد به "عینالدیلبا" یکی از محلههای فقیرنشین جنوب بیروت مهاجرت کردند. در همین منطقه بود که عماد مغنیه بههمراه یکی از بستگان نزدیکش بهنام مصطفی بدرالدین در حالی که در عنفوان جوانی بود وارد فعالیتهای جنبش فلسطینی فتح شد. در همین دوران بود که عماد شمههایی از نبوغ و خوشفکری خود را نشان داد. یکی از فرماندهان لبنانی فتح بهنام "علی ابوحسن دیب" وقتی توانمندیهای عماد را دید حدس زد که میتوان از وی یک فرمانده نظامی قابلی پرورش داد. دیب به عماد جوان کمک کرد تا بتواند هرچه سریعتر در ردههای نظامی و امنیتی جنبش فتح صعود کند. عماد در حالی که بهتازگی وارد سنین جوانی خود شده بود توانست با بروز لیاقت و توانمندیهای خود در اواسط دهه 70 میلادی "گردان دانشآموزان" را تأسیس کند، گردانی مشتمل بر یکصد مرد جوان که در نهایت توانست بخشی از نیروهای نخبه یاسر عرفات موسوم به "واحد 17" شود.
اما شرایط به همینگونه پیش نرفت؛ مغنیه که دوران دبستان و دبیرستان خود را در ضاحیه جنوب بیروت گذرانده بود، توانست در رشته مهندسی وارد دانشگاه آمریکایی بیروت شود. در همین حین و همزمان با انقلاب اسلامی ایران و شدت عمل صدام علیه روحانیون شیعه در عراق و تهاجم به ایران، عماد نتوانست چندان با سیاستهای حاکم بر فتح کنار بیاید. عماد مغنیه بهعنوان یک شیعه معتقد و محب طبقه علما پس از شهادت آیتالله محمدباقر صدر توسط رژیم بعث عراق و سپس سوءقصدهای سازمان اطلاعاتی عراق علیه آیتالله محمدحسین فضلالله از رهبران اصلی تشیع در لبنان، چندان تاب تحمل رویکردهای جنبش فتح را نداشت. فتح در آن زمان به عضویت ائتلافی موسوم به "جنبش ملی لبنان" در آمده بود، ائتلافی که شاخه لبنانی حزب بعث را نیز در بر میگرفت. در این حال و هوا بود که عدهای از مبارزان شیعی عضو فتح پس از آنکه به مقابله با تحرکات شاخه لبنانی حزب بعث روی آوردند، مجبور به ترک فتح شدند. عماد مغنیه نیز یکی از این افراد بود.
عماد پیشترها هم از ارادتمندان به علمای شیعه لبنان بود، بهطوری که در سفر حج 1980 علامه فضلالله، عملاً از محافظان ایشان بود و از آنجا بود که لقب "حاجی" به اول نام وی افزوده شد.
اما جدایی عماد از فتح چندان به طول نینجامید و پس از حمله اسرائیل به لبنان این جوان خوشآتیه لبنانی بار دیگر به همکاری با فتح روی آورد. وی از جمله مبارزانی بود که در نواحی غربی بیروت با نظامیان اسرائیلی درگیر شد و طی مقاومت در کوچه پسکوچههای غرب بیروت زخمی شد. اما صهیونیستها نهایتاً توانستند بیروت را تصرف کنند و جنبش فتح را به ترک لبنان مجبور کنند. در این شرایط عماد مغنیه که اطلاعات خوبی از ذخایر سلاحهای به جای مانده از گروههای فلسطینی داشت به منبعی گرانسنگ برای جنبشهای در حال ظهور مقاومت در لبنان تبدیل شد. با همه این احوال مغنیه تا سال 1984 حداقل روی کاغذ و در مقام نظر در عضویت فتح بود، هرچند طبق برخی گزارشها وی در این دوره بهطور فعالی درگیر فعالیتهای جنبش امل درآمده بود، جنبشی که در آن زمان همچنان سفت و محکم به آرمانهای مؤسس آن، امام موسی صدر پایبند بود و منش و آموزههای فرمانده نظامی اسطورهای آن که در آن زمان نامش "شهید مصطفی چمران" شده بود همچنان در جریان بود.
عماد، تنها پس از تأسیس رسمی جنبش مقاومت اسلامی حزبالله لبنان بود که بهطور رسمی از دیگر جریانات جدا شد و پیروی ایدههای انقلابی چند روحانی خوشفکر و مصممی شد که تعداد زیادی از آنها بعدها مفتخر به لقب "شهید" شدند. با این حال وی به برخی ارتباطات خود با یکی از رهبران فتح بهنام "خلیل الوزیر" ملقب به "ابوجهاد" ادامه داد. اما پس از ترور وی این ارتباط نیز پایان گرفت.
با این حال میراث عضویت در جنبش فتح در عماد هیچگاه محو نشد. وی تا پایان حیات خود همچنان آرمان آزادی فلسطین و بیتالمقدس از اشغال صهیونیستها را دنبال میکرد. وی طی دوران فعالیت حزبالله لبنان با هدف مقابله با اسرائیل، واحدی خاص تحت عنوان "کمیته محو اسرائیل" درون تشکیلات حزبالله لبنان تأسیس کرد.
در سالهایی که عماد مغنیه در قالب یک فرمانده حزبالله ارتباط چندانی با جنبش فتح خصوصاً پس از امضای پیمان اسلو از سوی یاسر عرفات نداشت، اما ارتباطات رو به گسترشی با دو جنبش اسلامگرای فلسطینی حماس و جهاد اسلامی برقرار کرد.
حزبی از آن خدا و از برای راه خدا
دیری نپایید که عماد، تواناییها و قابلیتهای خود در مبارزه با نظامیان اسرائیلی را بروز داد، پس از آن بود که به فرماندهی واحد حفاظت از مقامات بلندپایه حزبالله منصوب شد. وی مدتی زیادی را در این سمت نماند و پس از چند صباحی مأموریت یافت عملیات ویژه حزبالله را هدایت کند.
گفته شده است عماد در همان ماههای اولیه اشغال لبنان از سوی اسرائیل، با یکی از جاویدالاثرهای ایرانی دیداری نیز داشته است. ظاهراً ماجرا از این قرار است که پس از استقرار سپاه محمد ایران (ترکیبی از تیپ 27 محمد رسولالله آن زمان سپاه تهران و نیروهای ویژه تکاور ارتش جمهوری اسلامی ایران) در سوریه، مغنیه توانست به دیدار حاج احمد متوسلیان برسد. این فرمانده ایرانی پس از بازگشت سپاه محمد ایران، برای مدتی در منطقه بقاع لبنان باقی ماند تا برنامه آموزش نظامی جوانان شیعه را سازماندهی کند. در همین دوران بود که مغنیه هم از این آموزشهای نظامی بهره برد، تعلیماتی که میتوان حدس زد براساس آن زهرچشمهای بسیاری از اسرائیل گرفته شد.
منابع غربی مدعی هستند نام عماد مغنیه زمانی چشم مقامات اطلاعاتی غرب و اسرائیل را به خود جلب کرد که انجام چندین عملیات بزرگ و موفقیتآمیز به وی نسبت داده شد، از جمله انفجار 1983 سفارت آمریکا در بیروت، حمله به پایگاه استقرار تفنگداران آمریکا و مرکز استقرار چتربازان فرانسوی در جنوب لبنان. در همان زمان مأموران امنیتی و اطلاعاتی در تحقیقات خود مدعی شدند، گروهی از مبارزان شیعی که جوانی بهنام "عماد مغنیه" رهبری آن را بهعهده دارد عامل این حملات هستند، حملاتی که واشنگتن و پاریس را مجبور کرد تا نظامیان خود را از لبنان خارج کنند.
"شکار عماد" خواب و قرار فرماندهان امنیتی و اطلاعاتی غرب را ربوده بود. هرچه جستوجو میکردند کمتر اثری یافت میکردند. عماد گریزپا زرنگتر از آن بود که ردی از خود به جای گذارد.
این زمانها بود که حاج عماد دیگر بیش از آنکه به عماد بودنش مشهور باشد "حاج رضوان" خوانده میشد.
در این دوران، جوانان حزبالله طی سالهای منتهی به 2000 خواب و خوراک را بر متجاوزان حرام کرده بودند. در این مدت رزمندگان حزبالله بهرهبری حاج رضوان و همرزمانش حملات خردکنندهای بر ستون فقرات اسرائیل در جنوب لبنان وارد کردند تا آنجا که ایهود باراک را مجبور کرد در یک شباهنگام، دستور عقبنشینی یکباره نظامیان اسرائیل از جنوب لبنان را صادر کند.
تصاویر به جا مانده از این دوران همچنان یادآور فریادهای زندانیان خِیام ــ مخوفترین زندان اسرائیل در اراضی اشغالی جنوب لبنان ــ در ابراز خوشحالی از رسیدن آنچه "لشکر خمینی" مینامیدند، است. حاج رضوان قطعاً یکی از آن سربازان جان بر کف بود.
اما دشمن را نباید فقط از خانه بیرون کرد، دشمنی را که همیشه به فکر انهدام ستونهای استقرار، ثبات و حیات یک ملت باشد نمیتوان فراموش کرد. ستونهای استواری نیاز تا در مقابل هرگونه تجاوزی ایستادگی کنند. عماد مقاومت از زمره مردانی بود که این وظیفه را بهعهده داشت.
برخی گزارشهای اطلاعاتی گواه بر این است که حاج رضوان با دسترسی به اطلاعاتی که بعدها و در سالهای آتی آشکار شد، در اقدامی پیشدستانه ربودن دو سرباز صهیونیست در تابستان 2006 را هدایت کرد. مدتها پس از خاتمه نبرد 33روزه حزبالله و نظامیان اسرائیلی، آشکار شد که عماد از طرحی و نقشهای اطلاع یافته بود که بر اساس آن رژیم صهیونیستی قصد داشت حملهای سنگین و خردکننده ــ بهتعبیر اسرائیلیها ــ علیه حزبالله اجرا کند. اما حاج رضوان با جلو انداختن درگیری، قاعده جنگ پیشبینی شده را تغییر داد. اسرائیل در زمین حزبالله بازی کرد و سرافکندگی نصیبش شد.
در این دوران حزبالله که کینه طریقت صهیون را در پیش رو داشت، با خنجری از پشت سر روبهرو شد. پس از ترور "رفیق بهاءالدین حریری" نخستوزیر فقید لبنان، برخی گروههای لبنانی با تحریک برخی کشورها مانند عربستان و اردن وارد درگیری تمامعیاری با حزبالله در داخل لبنان شدند. در واقع هدف این بود که حزبالله در خانه خود سرگرم شود تا اسرائیل نفس راحتی بکشد، هماهنگی و همکاری که بعدها و در فرجام کار حاج رضوان خود را نشان داد.
45 بهار
مردی متواضع، خوشمشرب، شوخطبع، و خانوادهدوست. اغلب دوستان، نزدیکان و اعضای خانواده عماد این 4 ویژگی را بهعنوان مشهودترین خصایص وی ذکر کردهاند. خوشطبعی وی از همان کودکیاش زبانزد همه بوده، طوری که بهراحتی میتوانست جمعی خانوادگی را برای ساعتها مسرت دهد.
با این حال، عماد تنها توانست 45 بهار را به چشم ببیند، این عبارت شاید شبیه عباراتی باشد که از زبان دوستداران وی بیان میشود اما مخالفان و دشمنانش قطعاً نظر دیگری داشتند و هنگامی که نهایتاً پس از بیش از دو دهه تلاش شکست خورده، توانستند وی را در میانه زمستان 2008 ترور کنند، احتمالاً به این فکر میکردند که بهاری کمتر نگران کننده را پیشِرو خواهند داشت.
اما این اسطوره خوشنام مقاومت اسلامی چگونه از میان ما رفت. طبق گزارشهای تأیید شده، وی ساعاتی پیش از هدف قرار گرفتن، مدتی را در سفارت تهران در منطقه کفرسوسه دمشق گذرانده بود، عمارتی که نمایندگی کشوری را داشت که مغنیه بهعشق آن کشور، آرمانها و مردمانشان زبان فارسی را بهخوبی فرا گرفته بود و بهگفته دوستان و آشنایان، وی قادر بود با فارسی سلیسی سخن بگوید. اما آنچه حاصل شد نتیجه چهچیزی بود؟ هرچه هست مطمئناً وی در جشن سفارت تهران بهمناسبت پیروزی انقلاب اسلامی شرکت داشته است، طبق نتایج تحقیقاتی که بعدها انجام شد زمانی که مغنیه در خودروی پاجروی میتسوبیشی خود نبود، این خودرو برای لحظاتی میزبان تعدادی غریبه بود، شاید هم تنها یک غریبه، ولی هرچه هست خیابان الحدیقه شاهد اتفاقی بود که تا لحظات و یا دقایقی بعد و پس از حصول نتیجه، دنیا را میلرزاند، و داغ از دست دادن اسطورهای را بر سینه هزاران هزار نفر میگذارد.
عماد مغنیه، هدف شماره یک صهیونیستها، پس از خداحافظی با مسئولان سفارت و تعدادی از فرماندهان میانی حزبالله ــ در حالی که وی را نمیشناختند ــ بهطرف در خروجی سفارت حرکت کرد، طبق معمول در حالی که همهچیز را از زیر عینک خود زیر نظر داشت با کمال خونسردی و در هیبت یک فرد معمولی بهسمت محل پارک خودروی خود در خیابان الحدیقه حرکت کرد. اما لحظاتی بعد هنگامی که پشت فرمان خودروی خود نشسته بود ناگهان صدای انفجاری نهچندان بلند نظر ساکنان خیابان الحدیقه را جلب کرد. ناظران از دور زبانههای فروزان دود و آتش را میدیدند. برخی که از نزدیکیی سفارت ایران به محل اطلاع داشتند، شاید حدسهایی زدند که اتفاقی برای ایران، یک ایرانی، و یا یکی از دوستان ایران رخ داده است. اما در همان لحظات لبهایی با لبخند از هم باز شد. خبر ترور فرمانده بلندمرتبه حزبالله مطمئناً قبل از آنکه به مقامات ایران، سوریه، لبنان و یا رسانهها برسد، به یکی از اتاقهای عملیات موساد در قلب تلآویو ارسال شده بود. البته برخی گمانههای نزدیک به واقعیت از این حاکی است گوشهایی در اَمان و ریاض نیز مشتاق شنیدن این خبر بودند. آری دشمنان مغنیه لبخند بر لب داشتند و دوستداران وی اشک بر چشم.
پس از شهادت مغنیه برخی دوستان و آشنایان وی جسته و گریخته و با واسطه و بیواسطه در مورد این فرمانده نابغه نظامی، شخصیت، باورها، روحیات و تواناییهای وی مطالبی را بیان کردند. اما دانستن این نکته شاید جالب باشد که این شهید بزرگوار علاقه خاصی به نغمه "اوج آسمان" با صدای محمد اصفهانی داشت. حتی برخی نزدیکان وی گفتهاند که وی اغلب اوقات در خودروی خود این نغمه را میشنید. شاید آخرین صدایی که این شهید بزرگوار از این دنیای فانی شنید همین ابیات باشد:
امشب در سر شوری دارم،
امشب در دل نوری دارم،
باز امشب در اوج آسمانم،
باشد رازی با ستارگانم... .
http://www.hajrezvan.com/fa/arabic/5555.html
چرا انقلاب صنعتی در غرب اتفاق افتاد؟
مطلب ذیل از دست نوشته های شهید سید مرتضی آوینی است
که تاکنون انتشار پیدا نکرده است.به مناسبت های گوناگون در آثار آوینی
از رنسانس به عنوان یک پدیدۀ تاثیرگذار در تاریخ بشر یاد شده در حالی که
کمتر به چرایی این پدیده پرداخته شده است .
در این مطلب اشاره ای کوتاه به علت پدید آمدن انقلاب صنعتی در غرب به
عنوان یکی از پی آمدهای رنسانس شده است . ظاهرا این مطلب ناتمام مانده
و به همین جهت تا کنون انتشار پیدا نکرده. به هر حال نظر آوینی در همین
مطلب ناتمام هم خواندنی است :
تاریخ هرگز مجموعهای از اتفاقات پراکنده و بدون ارتباط با یکدیگر نیست. سئوال مذکور ، سؤال از همه تاریخ است و برای جواب گفتن به آن نیز باید بر همه تاریخ یک جا نظرکرد.
چرا که هرگز نمیتوان یکی از مقاطع تاریخ را از مجموعه آن انتزاع کرد و آن را ، منتزع از سایر مقاطع و مجرد از کل تاریخ مورد بررسی قرار داد.
ورود در بحث های تاریخی بدون توجه به ماهیت تاریخ و چگونگی وقوع وقایع تاریخی راهی به حقیقت پیدا نمیکند.
فیالمثل پیدایش بورژوازی از لوازم اصلی وقوع انقلاب صنعتی و ظهور تمدن غرب است اما بورژوازی چگونه پدیدآمد؟ برای جواب گفتن به این سؤال باید مجموعه تحولات جامعه بشری را در طول تاریخ با توجه به ماهیت آن مورد بررسی قرار داد.
گسترش تجارت به تبع جنگهای صلیبی رواج اقتصاد پولی و شهرنشینی، حمایت پادشاهان از شهرنشینان در مقابل فئودالها با قوانین مأخوذ از حقوق رومی (امپراطوری روم)، جایگزین شدن امتیازات پولی به جای امتیازات اشرافی ـ آریستوکراسی و اشاعه افکار هرمانیستی به عنوان مبنایی برای ناسیونالیسم و .... مهمترین عواملی هستند که در تکوین بورژوازی عاملیت و ضرورت داشتهاند، و بررسی مجموعه این عوامل به معنای بررسی همه تاریخ است.
از یک سو، از همان آغاز باید در جستجوی علل هر یک از وقایع، همه تحولات تاریخی چند هزار ساله کره زمین را در یک نظر مرور کرد و از سوی دیگر علت حقیقی هیچ یک از وقایع را جز به مثابه جزئی از یک صیرورت کلی نمیتوان دریافت و معنای آن را جز با عنایت به ماهیت تاریخ نمیتوان ادراک کرد.
پس باید ماهیت تاریخ را بشناسیم و آغاز انجام و نحوه صیرورت آنرا دریابیم.
پیش از این در تعدادی از مقالات این مجموعه ـ که مع الاسف ماهها ما بین انتشار آنها فاصله افتاده است ـ به ماهیت تاریخ رجوعی هر چند مجمل و مختصر داشته ایم اما ضرورتاً از آنجا که نمیتوانیم خوانندگان عزیز را به مقالات گذشته ارجاع دهیم بازهم باید در کمال اختصار به این مهم بپردازیم.
مفهوم تاریخ با چگونگی خلقت عالم نسبتی مشخص و مستقیم دارد. عالم خلقت جلوه اسماء و صفات خداوند است و مشیت مطلقه او در یک فیضان دائم رحیمیت و از طریق قانونمندی و سنتهایی مقرر و محقق میگردد و بنابراین اعصار مختلف تاریخ، مظهر اسماء خداوندی هستند و وقایع هر عصر را باید با عنایت به آن اسم خاص ادراک کرد.
فیالمثل در آخرین عصر تاریخ که عصر اسلام و تحقق آن است، جلوه خدائی به کمال میرسد. در این دوره که مظهر همه ادوار دیگر تاریخ است و از نبی رحمت (ص) آغاز شده و به امام منتقم(عج) ختم میگردد، معنای آنچه که در ادعیه مأثوره به کرات مبنی بر اینکه رحمت خدا بر غضب او سبقت گرفته است [سبقت رحمته غضبه] به تمامی ظهور دارد. از وجود مقدس حضرت رسول اکرم (ص) تا آخرین جلوه کامل الهی یعنی حضرت حجت (عج) حضرات معصومین علیهم السلام نور واحدی هستند که در آغاز رحمت خدا ظاهر و غضب و انتقام او در بطن این ظهور پنهان است و در پایان یعنی در وجود امام منتقم (ع) غضب و انتقام او ظاهر و رحمتش در بطن این ظهور نهان است.
همه ادوار دیگر تاریخ لوازم و مقدماتی هستند که کرة زمین و جامعه بشری را به این کمال محتوم و مفروض برسانند و در این معنا تاریخ دارای کلیتی است که هر یک از اجزاء آن در مجموعهی دیگر اجزاء و با عنایت به کل آن شناخته میگردد.
از سوی دیگر خلقت در طول صیرورتی که از قوه محض تا فعلیت تام ادامه دارد محقق میشود و در طول آن «وجود» که نامحدود و مطلق است در چهره «ماهیات» که محدود و اعتباری و نسبی هستند ظاهر میگردد به عبارت دیگر تاریخ همین سیری است که از قوه به فعل طی میشود منتهی از آنجا که تجلی اسماء و صفات نامحدود و مطلق در حیات محدود و نسبی دنیا ممکن نیست تزاحم اتفاق میافتد اگر گفتهاند که دنیا دارای تزاحم است، بدین معناست. بنابراین لازم است که فرستادگانی از جانب آفریدگار عالم باشند که این تزاحم در جهت حاکمیت حق را حل کنند. و به عبارت دیگر، آن صیرورت کلی [از قوه به فعل] را در جهتی هدایت کنند که حق و عدالت در جهان اقامه گردد.
جاهلیت قبل از انقلاب همواره یک سنت الهی تاریخ است. تأسیس حکومت اسلام نیز از همین باب ضرورت دارد. چرا که اگر اسلام در جهان حاکمیت نداشته باشد، تزاحم در جهت حاکمیت حق حل نمیگردد و تنها قوای شیطانی وجود انسان به فعلیت میرسند. همه تاریخ عرصهای است که ماهیت انسان درآن ظهور و تجلی پیدا میکند انسان کامل که لاجرم در آخرین دوره تاریخ ـ از بعثت نبی اکرم(ص) تا برقراری حکومت جهانی عدل ـ جلوهگر میشود مظاهر کامل اسماء و صفات خداوند بزرگ است و بنابراین نهایتاً باز هم همه عالم جلو ه ذات الهی است.
صیرورت عالم امکان از نقص به سوی کمال ، در حقیقت حرکت تکامل تاریخ است اما چگونگی این تکامل؛ همان طور که در مقالات گذشته گفتیم در اندیشه شرقی بیان میگردد، اتفاق نمیافتد.
نخست آنکه حرکت تکامل تاریخ مطلق نیست یعنی نه این چنین است که امروز از دیروز و این ساعت از ساعت قبل کاملتر باشد بلکه باید برای تکامل، حرکتی ادواری و نسبی قائل شد و دیگر اینکه این تکامل لزوماً در جهاتی که غربیها تصور کردهاند ظهور و بروز ندارد. تکامل جهان، قبل از هر چیز یک حرکت جوهری است که در باطن اشیاء محقق میگردد اما همان گونه که رنگ رخساره خبر از سر ضمیر میدهد، لاجرم چهره و صورت عالم نیز از این حرکت باطنی متأثر میشود.
از یک سو باید برای تاریخ دورههایی طولی قائل شد و تکامل جوهری عالم را در نسبت آن دورهها با یکدیگر پیدا کرد. یعنی فیالمثل همة تاریخ حیات اسلام را از صدر تا پایان عالم، باید به عنوان دورهای واحد تلقی کرد.
دولت جهانی عدل که در پایان این دوره محقق میگردد، در حقیقت تحقق کامل نور محمدی (ص) است که در آغاز دوره، ظهور و تجلی پیدا کرده است. نسبی بودن حرکت تکاملی تاریخ را در همین مثال میتوان به خوبی جستجو کرد.
حرکت تکاملی تاریخ در طول این دوره اگر میخواست بصورتی خطی و مطلق اتفاق بیافتد، لاجرم ما بین بعثت رسول اکرم(ص) تا تحقق کامل اسلام که حکومت جهانی عدل باشد، نمیبایست هیچ گونه وقفه و فاصلهای بیاندازد، حال آنکه میدانیم سیر تحقق تاریخی نور اسلام هرگز آن چنانکه مورد نظر حضرت رسول اکرم (ص) بود اتفاق نیافتاد و بعد از رحلت رسول گرامی (ص) هر چند ظاهراً اسلام مرزهای جغرافیائی جهان را یکایک تسخیر کرد اما در درون این نفاق بود که حکومت میراند.
در یک نگاه کلی از صدر تاریخ اسلام تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، تو گویی تحقق تاریخی اسلام سیری نزولی را طی کرده است. از جنگهای صلیبی و از هم پاشیدن حکومت عثمانی این سیر نسبی که نزولی به سوی آخرین نقطه قوس نزول که تأسیس اسرائیل در قلب جهان اسلام باشد، شتاب بیشتری مییابد. تحقق خارجی این سیر نزولی را باید در نابودی مظاهر ایمانی حاکمیت شرک و کفر، اشاعهی فساد و عمومیت یافتن الحادی و مادیگرایی جستجو کرد. نطفه ظهور رنسانس که آخرین دوره این سیر نزولی است در جنگهای صلیبی است که پرورده میشود، با جنگهای صلیبی در ظاهر آخرین مظاهر اسلام نیز از چهره تمدن رخت برمیبندد و نخست مسیحیت کلیسایی و سپس در پایان قرون وسطی، تفکر عام الحادی با ظهور رنسانس در سراسر جهان اشاعه مییابد.
این سیر اجمالی را (که بعداً با تفصیل بیشتری مورد بررسی قرار خواهیم داد) حقیر به عنوان شاهدی بر ادواری بودن و نسبی بودن حرکت تکاملی تاریخ ذکر کردم. پایینترین نقطه این قوس نزولی تحقق تاریخی اسلام، تأسیس حکومت اسرائیل در قلب جهان اسلام میباشد. پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز نقطه آغازین قوس صعودی این تحقق تاریخی است و از این پس به روشنی میتوان پیشبینی کرد که این حرکت تا نقطه پایانی تحقق تاریخی اسلام یعنی حکومت جهانی عدل ادامه خواهد یافت.
دو نکته بسیار ظریف در این تحلیل وجود دارد. یکی این است که در طول دورههای نزولی تحقق تاریخی اسلام اگرچه ظاهراً رفته رفته مظاهر ایمانی از چهره تمدن رخت بر میبندد، اما در باطن امر به طور همزمان نطفه یک انقلاب، در جوهره تاریخ پرورده میگردد.
با عنایت به چگونگی تکامل تفکر سیاسی اسلام از دوره حاکمیت سیاسی عثمانیها تا ظهور چهره تابناک حضرت امام خمینی روحی له الفداء صیرورت تکاملی تفکر سیاسی اسلام به طور کامل مشخص است. در این سیر تاریخی اگرچه مظاهر ایمانی یکی پس از دیگری از چهره تمدن حذف میشود اما در عین حال در جوهره تاریخ رفته رفته، تفکر سیاسی اسلام برای یک انقلاب جهانی و حاکمیت دوباره بر کره زمین تکامل پیدا میکند. مظهر اکمل و اتم این تکامل فکری، حضرت امام(حفظهالله تعالی) است. ظهور ایشان در پایان قوس نزول، همچون ستاره قطبی است که با تاریکی شب تجلی مییابد و فرمایش نبوی «العلماء کالنجوم» را تفسیر عینی میکند.
یکی از سنن لایتغیر تاریخی که آفریدگار متعادل مقدر داشته این است که همواره انقلابهای الهی در تاریکترین اعصار جاهلیت (و به عبارت دیگر در پایینترین نقطه قوس نزولی تحقق تاریخ) اتفاق میافتد.
همه تاریخ هزاران رساله انبیاء میتواند و مویدی بر این حقیقت باشد که همیشه انبیاء در تاریکترین ادوار تاریکی حیات بشر، مبعوث گشتهاند. حضرات هود، صالح، لوط، ابراهیم، ایوب، شعیب(علیهمالسلام) آن چنان که از قرآن برمیآید همه در ادواری از تاریخ برگزیده شدهاند که بشریت از لحاظ تمدن و تمتع از نعمات ظاهری دنیا، در نهایت برخورداری و اقتدار بوده و لکن در پایینترین مراتب وجود انسانی خویش قرار داشته است.
در طول حیات پر برکت آخرین پیامبران خدا، حضرت موسی(ع)، حضرت عیسی(ع) و حضرت محمد(ص)، همین مطلب با روشنی بیشتری مستفاد است.
حرف های درگوشی...

اتل متل توتوله ! کار حسن چه جوره ؟
مذاکرات پنهان : سرهنگه یا حقوقدان ؟
! اراک را می فروشه : با غربیا می جوشه !
ایران کیلیویی چنده ؟ : ظریف داره می خنده !
بهار و بکن زمستون : چهار میلیاردو بستون !
گزارش صد روزه : سرهنگ شده رفوزه !
هاچین و واچین پاورچین: چرخه ی سوخت را برچین !
هاچین و واچین پاورچین : مسکن مهر را برچین !
هاچین و واچین پاورچین : یارانه ها را برچین !
توافقات جدید!!
کاخ سفید یه سری جزییات اجرایی توافقنامه (بخوانید تعهدنامه) #ژنو رو منتشر کرد
من موندم اونایی که اومدن و گفتن این توافقنامه نشاندهنده سرخم کردن قدرت های بزرگ در مقابل ایران هست در چه فضایی سیر می کنن !!
توقف تولید 20%
رقیق کردن نیمی از سوخت 20 % و تبدیل مابقی به اکسید
تعطیلی 50% سانتریفیوژهای نطنز و 75% سانتریفیوژهای فوردو
تولید سانتریفیوژ جدید بیش از مقدار لازم برای جایگزینی و احداث تاسیسات جدید ممنوع
غیرعملیاتی شدن سایت اراک
و .....
خب دیگه چی مونده ؟!!! :|
کفشامون !! :)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اندر حکایات لبو فروش!:
#لبو_فروش وقتی لبو را میخریم، تا #آخرین لقمه لبو از حلقوم مان پایین نرفته، #پولش را میگیرد یعنی معامله نقد در برابر نقد. او به هیچوجه حاضر نمیشود شما 500 تومان لبوی او را بخورید و فقط 50 تومان بدهید و برای بقیه بگویید باید در #دراز_مدت طوری کار کنی تا #رضایت مرا #جلب کنی، آنگاه اگر از تو #راضی شدم بقیه 450 تومان را میدهم!!!!!
رونوشت به برخی #دیپلمات های #کارکشته !!!
كوچيده اي.... مگر صبرتان كجاست؟